کیک مادر بزرگ یک چیز دیگری است.
پسر کوچکی برای مادربزرگش, توضیح میدهد که چگونه همه چیز ایراد دارد, مدرسه, خانواده, دوستان و ….
مادربزرگ که مشغول...
۱۰ دلار به من قرض بدهید.
مردی, دیروقت, خسته و عصبانی, از سرکار به خانه بازگشت. دمِ در, پسر پنجسالهاش را دید که در انتظار او بود.
- بابا! یک...
طوطی سخن گویتان چرا سخن نمی گوید.
خانمی طوطیای خرید, اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند و به صاحب مغازه گفت: «این پرنده صحبت نمیکند.» صاحب مغازه...
پسر بداخلاق و میخ های روی دیوار
پسربچهای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبهای میخ به او داد و گفت که هر بار که عصبانی میشود باید یک میخ به دیوار...

آخرين نظرات