ساقی و ریاضی دانان
تعداد زیادی ریاضیدان وارد کافه شدند. اولی یک آبجو اسلامی سفارش داد ، دومی یک آب جو اسلامی نصفه سفارش داد ، سومی وارد شد و یک چهارم آبجو اسلامی سفارش داد.

تعداد زیادی ریاضیدان وارد کافه شدند. اولی یک آبجو اسلامی سفارش داد ، دومی یک آب جو اسلامی نصفه سفارش داد ، سومی وارد شد و یک چهارم آبجو اسلامی سفارش داد.
شرلوک هلمز و دکتر واتسون در یک کوه چادر زده بودند. پس از خوردن شام وقت آن رسیده بود تا بخوابند.
چند ساعت بعد شرلوک بیدار شد و با سقلمه دوست وفادارش را بیدار کرد.
شرلوک:دوست من به آسمان نگاه کن و به من بگو چه می بینی ؟
واتسون پاسخ داد من میلیون ها ستاره می بینم.
شرلوک : آنها به تو چه می گویند؟
یک شب زنی نمی تواند به خانه بیاید. روز بعد به شوهرش می گوید که دیشب در خانه دوست دخترش خوابیده بود. مرد به ده نفر از دوستان نزدیک زن زنگ می زند و آنها می گویند که او را ندیده اند.
راجا و مونا به مدت دوهفته برای 40امین سالگرد جشن عروسی شان با هواپیما به استرالیا می رفتند.
ناگهان صدای خلبان هواپیما را شنیدند که می گفت:”خانوم ها و آقایان محترم ،خبر بدی برای شما دارم. ما متوجه شده ایم که یکی از موتور های هواپیما دارای نقص فنی بوده و از کار افتاده است. ما تلاش می کنیم که در اولین فرصت فرود اضطراری داشته باشیم.
خوشبختانه ما جزیره ای را پیدا کردیم که در نقشه نبود. ما در این جزیره فرود می آییم ولی ممکن است که کسی ما را در این جزیره پیدا نکند و مجبور باشید تا آخر عمر در این جزیره زندگی کنید.
زنی که از کنار یک فروشگاه حیوانات خانگی می گذشت ، چشمش به قفس طوطی سخنگویی افتاد که روی نوشته شده بود “5دلار”. آن زن وارد مغازه شد و از فروشنده سوال کرد که قیمت این طوطی چرا اینقدر ارزان است. فروشنده گفت که این طوطی قبلا در خانه ی چند زن فاحشه بود و به همین دلیل بعضی اوقات حرف های زشتی می زند.