
من نه خاصم و نه جالب!(با خنده)
فیروز کریمی هم آدمی است مثل همه مردم، نه بیشتر نه کمتر.
درست است، تفاوت آدمها در نوع رفتارشان است و رفتار من اینطور نشان میدهد ولی به واقع اینطور نیست. کریمی یک آدم عادی است.
اینطور راحتترم!
چون میتوانم از طریق طنز حرفهایم را بگویم، بدون اینکه مشکلی پیش بیاید.
قطعا نمیرسم، بیان حقیقت از طریق طنز بسیار کارساز است.
حقیقت همیشه تلخ است و برخی نمیخواهند با آن کنار بیایند و حقیقت را بپذیرند.
من سعی میکنم حقیقت را بیان کنم.
دوستان به من لطف دارند اما من همیشه دوست ندارم اینطور حرف بزنم! حالا نمیتوانم، حتی بارها سعی کردم این عادت را ترک کنم تا مشکلساز نشود، اما نشد که نشد!
من هیچوقت دوست ندارم به کسی توهین کنم، همواره با مردم هستم و از لبخند روی لبهای آنها لذت میبرم. محبوبیت به حرف نیست، قطعا خیلی چیزها در آن دخیل است اما من هنوز هم خودم را محبوب نمیدانم!
این مساله در خیلی موارد به ضررم تمام شده، اما سعی کردم هرجا که کار میکنم، طبق تعهدی که بستم عمل کنم، حس مسؤولیت از هر چیزی برای من با اهمیتتر است.
اینطور نیست، من اهواز را بیشتر از خودم دوست دارم اما مجبور بودم. همسرم بیماری سختی داشت و من باید به تهران میآمدم. حضورم در اهواز مساوی بود با وداع با خانوادهام و این اصلا منطقی نبود.
اینطور نیست، آنها با این مساله کنار آمدند و من آن را به وضوح حس کردم.
نمیدانم، اما ماندن من جایز نبود وقتی مدیران این تیم نیز به این مساله توجه داشتند و خودشان از من خواستند که بروم.
ما در نهایت به توافق رسیدیم، آن حرف و حدیثها هم به خاطر ترک اهواز بود و اینکه استقلال تهران گزینه بعدی من بود، در غیر این صورت مشکل نبود.
من آرزوی حضور در استقلال تهران را داشتم، این تیم رویای من بود و تمام سعیام را به کار بستم که موفق شوم! اما …
این تیم در دست من نبود، استقلال در مشت من نبود و بهخاطر همین اتفاقاتی پیش آمد که نباید پیش میآمد!
همه تصور میکردند کریمی مربی تیمهای بزرگ است.
من مربی تیمهای بزرگ هستم و معتقدم که مربی خوب در تیمهای بزرگ جواب میدهد اما درباره استقلال پارسال شرایط متفاوت بود.
بیشتر از این نمیتوانم توضیح بدهم. فقط اینکه استقلال در ظاهر تیم من بود و من سرمربی بودم.
نه، منظورم این نبود، اصلا دخالت در کار نبود.
اتفاقاتی پیشآمد که همه چیز را به ضرر من پیش برد، درست برخلاف چیزی که من تصور میکردم، عدهای نمیخواستند استقلال با من به نتیجه برسد و در نهایت با ارائه راهکارهایی اساسی به نتیجه مطلوب رسیدند.
بله، اما من تجربه حضور در تیمهایی مثل استقلال و پرسپولیس را نداشتم و زمان میبرد تا بتوانم بفهمم که چه اتفاقی میافتد و من چطور در منگنه گیر کردهام.
بله، باید میرفتم. من بالاخره رفتنی بودم و این مساله شخصی شده بود.
معتقدم حضورم در استقلال بسیار اتفاق خوب و در عین حال بدی بود! نمیتوانم آن روزها را فراموش کنم، حضور در تیمهای بزرگ برای من جذابیت دارد بویژه استقلالی که دوستش داشتم، اما اتفاقاتی که پیش آمد از خیلی تصمیمات پشیمانم کرد و این شد که رفتن را ترجیح دادم.
بله میدانستم. من با حاشیه زندگی کردهام و میکنم، پس این مساله نمیتوانست مرا بترساند. در اهواز با بدتر از اینها مقابله کردهام و ایستاده بودم.
تصور من هم همین است، در استقلال تهران، همه چیز حاشیه بود. بعضی اوقات من تعادلم را از دست میدادم و به خود میگفتم اینجا کجاست؟!
من کار خودم را انجام میدادم، نمیتوانستم بهخاطر حضور در استقلال روشم را تغییر دهم و طور دیگری کار کنم که به مذاق همه خوش بیاید.
حالا هم میگویم کار من غلط نبود! آنها باید تنبیه میشدند آن هم جلوی تماشاگران که از آنها ناراضی بودند. خودشان خواستند که من آنها را تنبیه کنم.
انتقاد همیشه وجود دارد، بعضی موافق و برخی مخالف بودند. نظر من بعد از آن باخت چنین رفتاری بود و به اندازه کافی دربارهاش توضیح دادهام که برخی دوستان قانع نشدند ولی مقصر من نبودم!
اینطور نیست، من با بازیکنان استقلال دوست بودم و سعی کردم همراه آنها شرایط را تغییر دهم و آنها که مرا میشناسند به این مساله توجه دارند.
من بازیکن منظم میخواستم و چون آنها منظم نبوده و رفتارشان در شأن استقلال نبود اخراج شدند. ضمن اینکه در مسائل فنی هم مشکل داشتند.
آماده نبودند، اضافه وزن داشتند و در کل مورد تایید من نبودند.
نه، ستاره بودن یا نبودن بازیکن هیچ ارزشی برای من ندارد و من از روی عملکرد بازیکن شرایط را میسنجم و بس! من باید با حاشیههای استقلال میجنگیدم و نمیتوانستم با همه مسائل کنار بیایم. اگر مشکلات بیرون تیم نبود، از بین بردن حاشیهها برای من هیچ کاری نداشت.
بله، چون بازیکن باید حرمت نگه دارد. اگر حرمت مربی را نگه ندارد، خودش آدم بیحرمتی است. من همیشه روی این مساله حساسم؛ زندگی بیحرمتی یعنی زندگی حیوانی. اگر زندگی ما دست خودمان باشد، قطعا احترام و عدالت رعایت میشود اما حیف که اینطور نیست و ما برخی اوقات زندگیمان را از کف میدهیم.
نه، من بت نیستم اما حفظ حرمت و رعایت اصول اخلاقی در تیمهای من واجب است.
گفتم در تیمهای من اصول اخلاقی بیشتر از فنی ارزش دارد چون ما در تیم عضو یک خانوادهایم و این مسائل از ریشه تیم را نابود میکرد و من باید مقابله میکردم.
نه، اصلا تلخ نبود. من هنوز هم به آن روزها فکر میکنم، من روزهای خوب زیادی در استقلال داشتم، این تیم را تا مراحل پایانی جام حذفی بالا آوردم و خاطرات خوبی دارم که در ذهنم میماند، ضمن اینکه تجربه بسیار ارزندهای هم نصیبم شد.
قطعا! تجربه بسیاری کسب کردم و شاید روزی این اتفاق پیش آید.
بله، پرسپولیس تیم بزرگی است اما من همیشه استقلال را ترجیح میدهم، آن زمان هم صحبتهایی انجام شد اما اولویت من استقلال بود.
اصلا، البته برخی بازیکنان هستند که مورد علاقه من هستند، اما از نظر فنی، نه به خاطر خوشگلیشان! من همیشه بازیکنانم را از نظر فنی میسنجم.
بعد از ۲۰ جلسه تمرین شرایط تیم تغییر کرد و ما به اهدافمان نزدیک شدیم، چند برد آوردیم اما اجازه ندادند. گفتم که استقلال در دست من نبود و ما ضربه خوردیم! وگرنه برد منچستر برای من و تیمم هیچ کاری نداشت.
بله، ناصر حجازی یک جنتلمن است. او مربی بزرگ و با شخصیتی اس، صریح و روراست است، تنها مشکلی که دارد همین است که صادق است! روزهای خوبی در کنارش داشتم ضمن اینکه به دامادش، سعید رمضانی هم علاقه بسیار دارم و یکی از شاگردان بسیار خوب من است.
نه، مشکلی نبود و ما همواره با خوبی و خوشی کار کردیم و مسالهای وجود نداشت.
این پیشنهاد ناصر خان بود نه من. او خواست که من در امور فنی اختیار تام داشته باشم.
بله، سعی میکردم کمک بگیرم.
خودشان نخواستند، چون معتقد بودند به این نحو تیم به حاشیه میرود و از من خواستند که مسائل فنی را شخصا به عهده بگیرم.
فتحاللهزاده مدیر قابلی است، درست است که با شورت ورزشی عکس ندارد اما انسانی است کاملا ورزشی و عاشق. او در مدت حضور من در استقلال خیلی کمک میکرد و همواره از من حمایت کرد. من هیچوقت فراموش نخواهم کرد او چک آخر مرا با زور به من تحویل داد.
نباید نقد میشد، من از استقلال استعفا کردم و آن پول متعلق به من نبود!
در فوتبال امروز دنیا باید همه مسائل را در نظر گرفت، علم و دانایی مهم است اما کافی نیست. مربی باید علاوه بر دانایی، توانا هم باشد و بتواند چه از لحاظ روحی و چه فنی تیم را هدایت کند و آن را در حد بسیار خوبی نگه دارد.
مربیای میتواند موفق باشد که خود از لحاظ روانی به سطح عالی رسیده باشد. اگر مربی در خانه با خانواده دعوا میکند و قابلمه و دیگ روی سر او فرود میآید، نباید این فشار را به تیم وارد کند و آن را به زمین فوتبال ببرد.
کدام مردی از این مساله بینصیب مانده که من بمانم(باخنده)!
تأکید میکنم که بازیکن باید روح و روان آزاد داشته باشد تا بتواند در زمین تمرکز کند.
دقیقا، فوتبال ما با کل دنیا فرق میکند، گویا ما در یک کره دیگر زندگی میکنیم اما مربی نقش تعیینکننده دارد و باید حاشیههای تیم را به حداقل ممکن برساند.
هیچ کجا نمیبینی یک آدم، یک روز در عرش باشد و روز دیگر روی فرش! هیچ جای دنیا تماشاگران به هر که دلشان میخواهد، توهین نمیکنند هیچ کجا ۱۵ روزنامه ورزشی وجود ندارد. در ایران آنقدر اتفاقات به وجود آمده زیر ذرهبین قرار میگیرد و نشان از این دارد که فوتبال ما با همه جا فرق میکند. در کشور ما احساس حرف اول را میزند و این احساس به عشق بزرگی تبدیل شده است.
من دوست دارم عاشقانه کار کنم. خیلی وقتها با عرف جلو نمیروم و با عشق پیش میروم، اما نتیجه میگیرم!
اگر حاشیه چیز بدی است، من هیچوقت حاشیه بد نداشتم. من باید تیمم را در دست داشته باشم و برای رسیدن به اهدافم رفتاری از خود ارائه بدهم که به نظر درست است. اصول کار همین است.
بله و اینطور است که تیم من به آرامش میرسد. بازیکنان و تیم من راحت به کارشان میرسند و همه نظرها رو به من است تا بازیکن کارش را انجام بدهد و تیم در امان باشد. این حاشیه بدی است؟
او مربی فوقالعادهای است اما من خودم هستم، فیروز کریمی و رفتارم گویای این ماجراست، فیروز کار خودش را انجام میدهد و از کسی پیروی نمیکند!
نه، هیچوقت چنین ذهنیتی نداشتم. اتفاقا من همیشه به تیمهایی میرفتم که مربی آنها تخریب شده است. من دنبال این هستم که بتوانم تیمهای خودم را حفظ کنم. به نظر من فضا همیشه وجود دارد و در همه این تیمها که من حضور داشتم همیشه اینطور بوده است.
مثلا؟
اما من نشستم!
چون فتحاللهزاده از من خواست. او شاهد ماجراست. ۴۸ ساعت قبل از بازی زنگ زد و گفت باید تو را روی نیمکت ببینم! او مرا قسم داد، بهخاطر همین مجبور شدم روی نیمکت بنشینم چون استقلالیها خواستند.
درست است، این عادت من است. بعضی اوقات برای مصاحبه آماده میشدم یا اینکه با بازیکنانم حرف بزنم، چون آن زمان مشخص است که نتیجه چیست.
من طاقت اینکه بمانم و نگاه کنم، ندارم. چیز دیگری هم وجود دارد و آن این است که دقیقه ۸۹ را دوست دارم چون عدد خوبی است!
نمیتوانم دروغ بگویم. من خیلی به این مساله افتخار میکنم. مربیای که بتواند بین این همه مربی بزرگ و کاربلد به این عنوان برسد، کار مهمی انجام داده. من در این ۲۰ سال درس پس دادم اما در مقابل خیلی از مربیان حرفی برای گفتن ندارم. بدون اغراق میگویم که خیلیها بهتر از من بودند اما این لطف خدا بود که شامل حال من شد.
ابومسلم به نوعی معرفی من به فوتبال بود. من در لیگ یک کار میکردم و از آنجا اوج گرفتم. فراز و فرود زیادی داشتم اما مشهد شهر عشق است. امام رضا(ع) از برکت وجودش به ما داد. من هنوز هم ابومسلم را زیرنظر دارم.
زمان حضورم در پاس، جوان و جویای نام بودم و انگیزه در من فوران میکرد. باز هم لطف خدا شامل حالم شد. هر موقع یاد قهرمانی در لیگ و آسیا میافتم کیف میکنم. وای که چه دورانی بود!
اصلا این حرفها نبود. من ۲۰ سال است مربیام و از قانون سردرمیآورم اما آن سال مستحق صعود بودیم و آمدیم بالا، بدون هیچ کلکبازی و تبانی. این مسائل تنها حرف و حدیثهایی بود که بهوجود آمد.
کار کردن در این شهر جرات میخواهد که هر کسی ندارد!
این تیم انتخاب همیشه من است، هنوز هم روی حرفم هستم. هر کمکی بخواهند دریغ نمیکنم.
قسمت نبود، قسمت بود که در قم فعالیت کنم. انشاءالله برای بعد.
اصلا. من حضور نداشتنم در استقلال اهواز را به این دید نمیبینم.
نه، من حرفی نزدم که مشکلی باشد. هیچ مسالهای بین ما نیست و حضور نداشتن من در اهواز به این چیزها ربطی ندارد. از دید من این مساله تمام شده است و من حالا در صبا کار میکنم و قطعا یک روز به اهواز برمیگردم.
دقیقا همینطور است. همیشه وقتی دلم میگرفت به این مکان میرفتم. خیلی از نذر و نیازهایم در آن امامزاده که شاید کسی نداند چنین امامزادهای در اهواز وجود دارد، قبول شد.
با آنها قوت قلب میگیرم. اعتقاداتم مرا خیلی کمک میکند. فیروز کریمی با پاس قهرمان آسیا شده، با استقلال اهواز نایب قهرمان لیگ، با ابومسلم بهترین تیم شهرستانی و… همه اینها را مدیون خداست و ائمهاطهار(ع) که همیشه یار و یاورم بودند. یادم است که در فینال بازیهای آسیایی بههمراه پاس هیچ چیز جز ذکر یازهرا(س) ورد زبان ما نبود، در آن بازی هیچ قدرتی نداشتم جز فریاد زدن نام زهرا(س) و همین کمکمان کرد و ما قهرمان شدیم.
اگر بیرون خانه بمب خنده باشم، در منزل تانک خندهام! خانه و زندگی ما ورزشیها با شغلمان فرق دارد. من همسر مهربانی دارم که در اوج بیماری دم نزد تا من به کارم برسم، باید قدر این نعمتها را دانست و من این چیزها را با دنیا عوض نمیکنم.
من در زندگی مدیون حاجخانم هستم. من با او به همه جا رسیدم و این مساله فراموششدنی نیست. او سالها دوری مرا تحمل کرده و بهخاطر من حرفی نزده است. من در فوتبال سرمربیام اما در خانه بازیکن خانمم هستم!
مهدی تارتار علاوه بر اینکه فوتبالیست و شاگرد من بوده، یک دوست خوب است. او یک داماد تمامعیار است که برای من مثل پسرم عزیز است.
جالب بود، عنوانی بود که من در کارنامهام کم داشتم اما من در آن جلسه گفتم من چهره طنز نیستم، بلکه سرمربی استقلالم و کارم آموزش است.
من فقط گفتم به پزشکی که بینی رضا را عمل کرده زنگ زدم و از او گله کردم که چرا استخوان بینی او را از بین برده، چون بینی او به صورتی بود که به او اجازه نمیداد برابر تیم ما گلزنی کند و او را در موقعیت آفساید قرار میداد.
خندهدارترین خاطره فیروز کریمی؟
برمیگردد به چند سال پیش، زمانی که در استقلال اهواز بودم یک بازی با تیم دسته اول اهواز انجام میدادیم که به یکباره شاهد هجوم گله گوسفندها به داخل چمن بازی بودیم. ما ۲ بر صفر پیش بودیم و بازیکنانمان با گلر درگیر شدند البته چند نفر از بازیکنان از چراندن گوسفندها لذت میبردند. این خاطره همیشه در ذهن ما مانده و از یادمان نمیرود.
جریان کت جادویی فیروز کریمی چیست؟
اتفاقا امسال دنبال کت جادویی جدید هستم، اگر سراغ دارید به من بگویید. البته یک کت چهارخانه بود که بعد از باخت آن را آتش زدم و حالا دنبال کت جدید هستم. فوتبال در ظاهر بازی جوانمردانهای است اما بحق بسیار ناجوانمردانه است.
فیروز کریمی در زندگی به خودش چه نمرهای میدهد؟
به خودم نمره نمیدهم اما به همسرم نمره ۲۰ میدهم. شاید به خودم ۱۷، با اینکه همیشه دوست داشتم شاگرد اول مربیان باشم، اما میدانم که نیستم.
