آنکه می‌خنداند، هزار و یک درد دارد«فیروز کریمی»

جزو معدود مربیانی است که او را با حضور حریف‌های بزرگ نمی‌شناسند، شخصیت جالبی دارد، خاص و بدون تعارف! وقتی حرف می‌زند و شوخی می‌کند، اصلا نمی‌خندد اما آرزو دارد خنده را روی لب‌های دیگری ببیند! فیروز کریمی را می‌گوییم، بهترین مربی ایران پس از انقلاب شکوهمند اسلامی. همان برنده طنز ورزشی مجله گل‌آقا و همان کسی که هر جا قدم می‌گذارد تیم را با تحول روبه‌رو می‌کند. او پس از پاس، شهاب زنجان، ابومسلم، راه‌آهن، استقلال اهواز و استقلال تهران، حالا به حضوری قدرتمند در صبای قم می‌اندیشد؛ می‌خواهد با این تیم بزرگی کند و روزهای پرقدرت گذشته را تکرار. در استقلال روزهای سختی را پشت‌سر گذاشت، با حاشیه‌ها مقابله کرد تا بتواند خود و این تیم را حفظ کند، اما نشد! او رفت اما خاطرات این تیم را برای همیشه نزدخود نگه داشت. فیروز کریمی همان مرد کت‌جادویی است که مثل آب زلال است، ۲ ساعت گفت‌وگوی صمیمی ما را با او بخوانید.

%عکس آنکه می‌خنداند، هزار و یک درد دارد«فیروز کریمی»

از خاص بودن و جالب بودن فیروز کریمی شروع کنیم، چرا شما اینقدر خاص و جالب هستید؟
من نه خاصم و نه جالب!(با خنده)

اما همه مردم این‌طور تصور می‌کنند.
فیروز کریمی هم آدمی است مثل همه مردم، نه بیشتر نه کمتر.
اما آدم‌ها با هم متفاوتند.
درست است، تفاوت‌ آدم‌ها در نوع رفتارشان است و رفتار من این‌طور نشان می‌دهد ولی به واقع این‌طور نیست. کریمی یک آدم عادی است.
پس چرا سعی می‌کند خود را جالب و خاص جلوه دهد؟
این‌طور راحت‌ترم!
چرا؟
چون می‌توانم از طریق طنز حرف‌هایم را بگویم، بدون اینکه مشکلی پیش بیاید.
یعنی اگر بدون طنز این حرف‌ها را بیان کنید به نتیجه نمی‌رسید؟
قطعا نمی‌رسم، بیان حقیقت از طریق طنز بسیار کارساز است.
پس به‌خاطر تلخ بودن حقیقت، آن‌را با طنز می‌آمیزید؟
حقیقت همیشه تلخ است و برخی نمی‌خواهند با آن کنار بیایند و حقیقت را بپذیرند.
پس این طنز از نظر شما حقیقت است؟
من سعی می‌کنم حقیقت را بیان کنم.
به‌خاطر همین صحبت‌های شما همیشه جالب است؟
دوستان به من لطف دارند اما من همیشه دوست ندارم این‌طور حرف بزنم! حالا نمی‌توانم، حتی بارها سعی کردم این عادت را ترک کنم تا مشکل‌ساز نشود، اما نشد که نشد!
چرا؟
چون به بعضی‌ها برمی‌خورد، دوست ندارند من این‌طور صحبت کنم. اما فیروز کریمی چنین آدمی است و نمی‌تواند خودش را تغییر بدهد. حتی بارها با خانواده و همسرم در این‌باره بحث کرده‌ام. آنها خواهش کردند که عادی و جدی صحبت کنم، اما نشد. برای من هم مصداق ترک عادت موجب مرض است، درست از آب درآمد.
اما شما به‌خاطر همین نوع برخورد و صحبت‌ها محبوب شدید؟
من هیچ‌وقت دوست ندارم به کسی توهین کنم، همواره با مردم هستم و از لبخند روی‌ لب‌های آنها لذت می‌برم. محبوبیت به حرف نیست، قطعا خیلی چیزها در آن دخیل است اما من هنوز هم خودم را محبوب نمی‌دانم!
شما در هر شهری که کار کردید، موفق بودید.
این مساله در خیلی موارد به ضررم تمام شده، اما سعی کردم هرجا که کار می‌کنم، طبق تعهدی که بستم عمل کنم، حس مسؤولیت از هر چیزی برای من با اهمیت‌تر است.
ولی ترک اهواز در مقطعی که استقلالی‌ها به شما نیاز داشتند، ‌این حس مسؤولیت را کمرنگ کرد.
این‌طور نیست، من اهواز را بیشتر از خودم دوست دارم اما مجبور بودم. همسرم بیماری سختی داشت و من باید به تهران می‌آمدم. حضورم در اهواز مساوی بود با وداع با خانواده‌ام و این اصلا منطقی نبود.
اهوازی‌ها این مساله را نپذیرفتند؟
این‌طور نیست، آنها با این مساله کنار آمدند و من آن را به وضوح حس کردم.
قبول کنید که پس از ترک اهواز این تیم شکسته شد!
نمی‌دانم، اما ماندن من جایز نبود وقتی مدیران این تیم نیز به این مساله توجه داشتند و خودشان از من خواستند که بروم.
ولی آنها به خاطر حضور شما در استقلال تهران بارها با مدیران این تیم درگیر شدند.
ما در نهایت به توافق رسیدیم، آن حرف و حدیث‌ها هم به خاطر ترک اهواز بود و اینکه استقلال تهران گزینه بعدی من بود،‌ در غیر این صورت مشکل نبود.
آن همه کش‌مکش برای رسیدن به استقلال تهران نتیجه‌ای نداشت.
من آرزوی حضور در استقلال تهران را داشتم، این تیم رویای من بود و تمام سعی‌ام را به کار بستم که موفق شوم! اما …
اما چه؟ کسی تصور نمی‌کرد استقلال با فیروزکریمی در نهایت سیزدهم جدول باشد.
این تیم در دست من نبود، استقلال در مشت من نبود و به‌خاطر همین اتفاقاتی پیش آمد که نباید پیش می‌آمد!
همه تصور می‌کردند کریمی مربی تیم‌های بزرگ است.
من مربی تیم‌های بزرگ هستم و معتقدم که مربی خوب در تیم‌های بزرگ جواب می‌دهد اما درباره استقلال پارسال شرایط متفاوت بود.
واضح‌تر توضیح می‌دهید؟
بیشتر از این نمی‌توانم توضیح بدهم. فقط اینکه استقلال در ظاهر تیم من بود و من سرمربی بودم.
یعنی در کار شما دخالت می‌شد؟
نه، منظورم این نبود، اصلا دخالت در کار نبود.
پس چه؟
اتفاقاتی پیش‌آمد که همه چیز را به ضرر من پیش برد، درست برخلاف چیزی که من تصور می‌کردم، عده‌ای نمی‌خواستند استقلال با من به نتیجه برسد و در نهایت با ارائه راهکارهایی اساسی به نتیجه مطلوب رسیدند.
اما شما گفتید کارتان را بلد بودید.
بله، اما من تجربه حضور در تیم‌هایی مثل استقلال و پرسپولیس را نداشتم و زمان می‌برد تا بتوانم بفهمم که چه اتفاقی می‌افتد و من چطور در منگنه گیر کرده‌ام.
به خاطر همین استعفا کردید؟
بله، باید می‌رفتم. من بالاخره رفتنی بودم و این مساله شخصی شده بود.
رفتن‌تان به استقلال اشتباه بود؟
معتقدم حضورم در استقلال بسیار اتفاق خوب و در عین حال بدی بود! نمی‌توانم آن روزها را فراموش کنم، حضور در تیم‌های بزرگ برای من جذابیت دارد بویژه استقلالی که دوستش داشتم، اما اتفاقاتی که پیش آمد از خیلی تصمیمات پشیمانم کرد و این شد که رفتن را ترجیح دادم.
شما می‌دانستید که استقلال تیم پرحاشیه و پرطرفداری است.
بله می‌دانستم. من با حاشیه زندگی کرده‌ام و می‌کنم، پس این مساله نمی‌توانست مرا بترساند. در اهواز با بدتر از اینها مقابله کرده‌ام و ایستاده بودم.
استقلال تهران با استقلال اهواز فرق می‌کند.
تصور من هم همین است، در استقلال تهران، ‌همه چیز حاشیه بود. بعضی اوقات من تعادلم را از دست می‌دادم و به خود می‌گفتم اینجا کجاست؟!
قبول دارید که شما نیز به این حاشیه‌ها دامن ‌زدید؟
من کار خودم را انجام می‌دادم، نمی‌توانستم به‌خاطر حضور در استقلال روشم را تغییر دهم و طور دیگری کار کنم که به مذاق همه خوش بیاید.
قبول دارید که تنبیه بازیکنان و دویدن آنها جلوی پنج هزار تماشاگر کار درستی نبود و عجیب به نظر می‌رسید.
حالا هم می‌گویم کار من غلط نبود! آنها باید تنبیه می‌شدند آن هم جلوی تماشاگران که از آنها ناراضی بودند. خودشان خواستند که من آنها را تنبیه کنم.
بعد از اقدام شما انتقادها برضد شما بالا گرفت.
انتقاد همیشه وجود دارد، بعضی موافق و برخی مخالف بودند. نظر من بعد از آن باخت چنین رفتاری بود و به اندازه کافی درباره‌اش توضیح داده‌ام که برخی دوستان قانع نشدند ولی مقصر من نبودم!
بسیاری از بازیکنان استقلال برضد شما موضع منفی گرفتند، این مساله کار شما را سخت نکرد؟
این‌طور نیست، من با بازیکنان استقلال دوست بودم و سعی کردم همراه آنها شرایط را تغییر دهم و آنها که مرا می‌شناسند به این مساله توجه دارند.
ولی شما قربانی و نوازی ۲ بازیکن قدیمی استقلال را بارها و بارها از تیم اخراج کردید؟
من بازیکن منظم می‌خواستم و چون آنها منظم نبوده و رفتارشان در شأن استقلال نبود اخراج شدند. ضمن اینکه در مسائل فنی هم مشکل داشتند.
یعنی آماده نبودند؟
آماده نبودند، اضافه وزن داشتند و در کل مورد تایید من نبودند.
فیروز کریمی به اسم بازیکنان توجهی ندارد؟
نه، ستاره بودن یا نبودن بازیکن هیچ ارزشی برای من ندارد و من از روی عملکرد بازیکن شرایط را می‌سنجم و بس! من باید با حاشیه‌های استقلال می‌جنگیدم و نمی‌توانستم با همه مسائل کنار بیایم. اگر مشکلات بیرون تیم نبود، از بین بردن حاشیه‌ها برای من هیچ کاری نداشت.
شما به حرف‌های بازیکنان و مصاحبه‌هایشان هم خیلی اهمیت می‌دادید.
بله، چون بازیکن باید حرمت نگه دارد. اگر حرمت مربی را نگه ندارد، خودش آدم بی‌حرمتی است. من همیشه روی این مساله حساسم؛ زندگی بی‌حرمتی یعنی زندگی حیوانی. اگر زندگی ما دست خودمان باشد، قطعا احترام و عدالت رعایت می‌شود اما حیف که این‌طور نیست و ما برخی اوقات زندگی‌مان را از کف می‌دهیم.
فیروز کریمی دوست دارد بت بازیکنانش باشد؟
نه، من بت نیستم اما حفظ حرمت و رعایت اصول اخلاقی در تیم‌های من واجب است.
شما حتی در مقطعی به خاطر پشت سر صحبت کردن بازیکنان آنها را از تیم اخراج کردید.
گفتم در تیم‌های من اصول اخلاقی بیشتر از فنی ارزش دارد چون ما در تیم عضو یک خانواده‌ایم و این مسائل از ریشه تیم را نابود می‌کرد و من باید مقابله می‌کردم.
با این حساب حضور در استقلال تهران با آن همه حاشیه تجربه تلخی بود.
نه، اصلا تلخ نبود. من هنوز هم به آن روزها فکر می‌کنم، من روزهای خوب زیادی در استقلال داشتم، این تیم را تا مراحل پایانی جام حذفی بالا آوردم و خاطرات خوبی دارم که در ذهنم می‌ماند، ضمن اینکه تجربه بسیار ارزنده‌ای هم نصیبم شد.
پس باز هم به حضور در تیم‌های بزرگ می‌اندیشید؟
قطعا! تجربه بسیاری کسب کردم و شاید روزی این اتفاق پیش آید.
همان زمان از پرسپولیس هم پیشنهاد داشتید، درست است؟
بله، پرسپولیس تیم بزرگی است اما من همیشه استقلال را ترجیح می‌دهم، آن زمان هم صحبت‌هایی انجام شد اما اولویت من استقلال بود.
می‌گویند فیروز کریمی به هر تیمی که می‌رود بازیکنان خودش را به همراه می‌برد و اگر کسی بازیکن مورد علاقه او نباشد، جایی در آن تیم ندارد.
اصلا، البته برخی بازیکنان هستند که مورد علاقه من هستند، اما از نظر فنی، نه به خاطر خوشگلی‌شان! من همیشه بازیکنانم را از نظر فنی می‌سنجم.
ابتدای حضورتان در استقلال اعلام کردید با ۲۰ جلسه تمرین قادر هستید منچستر را شکست بدهید اما این‌طور نشد.
بعد از ۲۰ جلسه تمرین شرایط تیم تغییر کرد و ما به اهدافمان نزدیک شدیم، چند برد آوردیم اما اجازه ندادند. گفتم که استقلال در دست من نبود و ما ضربه خوردیم! وگرنه برد منچستر برای من و تیمم هیچ کاری نداشت.
می‌دانستید که ناصر حجازی شما را به استقلالی‌ها پیشنهاد داد؟
بله، ناصر حجازی یک جنتلمن است. او مربی بزرگ و با شخصیتی اس، صریح و روراست است، تنها مشکلی که دارد همین است که صادق است! روزهای خوبی در کنارش داشتم ضمن اینکه به دامادش، سعید رمضانی هم علاقه بسیار دارم و یکی از شاگردان بسیار خوب من است.
در مقطعی که ایشان مدیر فنی استقلال بود با هم به مشکل برخوردید.
نه، مشکلی نبود و ما همواره با خوبی و خوشی کار کردیم و مساله‌ای وجود نداشت.
شما اختیار تام خواستید و اجازه ندادید حجازی به عنوان مدیر فنی در امور تیم دخالت کند؟
این پیشنهاد ناصر خان بود نه من. او خواست که من در امور فنی اختیار تام داشته باشم.
یعنی شما از او کمک می‌گرفتید؟
بله، سعی می‌کردم کمک بگیرم.
ایشان بارها عنوان کردند که هیچ دخالتی ندارند.
خودشان نخواستند، چون معتقد بودند به این نحو تیم به حاشیه می‌رود و از من خواستند که مسائل فنی را شخصا به عهده بگیرم.
پس قبول دارید اختیار تام به عهده شما بود، اما تیم که نتیجه نمی‌گرفت مدیرعامل تیم صراحتا از شما حمایت می‌کرد.
فتح‌الله‌زاده مدیر قابلی است، درست است که با شورت ورزشی عکس ندارد اما انسانی است کاملا ورزشی و عاشق. او در مدت حضور من در استقلال خیلی کمک می‌کرد و همواره از من حمایت کرد. من هیچ‌وقت فراموش نخواهم کرد او چک آخر مرا با زور به من تحویل داد.
اما شما آن را نقد نکردید.
نباید نقد می‌شد، من از استقلال استعفا کردم و آن پول متعلق به من نبود!
خیلی‌ها فیروز کریمی را قبل از مربی بودنش یک روانشناس قابل می‌دانند، چرا؟
در فوتبال امروز دنیا باید همه مسائل را در نظر گرفت، علم و دانایی مهم است اما کافی نیست. مربی باید علاوه بر دانایی، توانا هم باشد و بتواند چه از لحاظ روحی و چه فنی تیم را هدایت کند و آن را در حد بسیار خوبی نگه دارد.
شما در این زمینه مربی بزرگی هستید؟
مربی‌ای می‌تواند موفق باشد که خود از لحاظ روانی به سطح عالی رسیده باشد. اگر مربی در خانه با خانواده دعوا می‌کند و قابلمه و دیگ روی سر او فرود می‌آید، نباید این فشار را به تیم وارد کند و آن را به زمین فوتبال ببرد.
مگر این اتفاق برای شما پیش آمده؟!
کدام مردی از این مساله بی‌نصیب مانده که من بمانم(باخنده)!
تأکید می‌کنم که بازیکن باید روح و روان آزاد داشته باشد تا بتواند در زمین تمرکز کند.
با توجه به این مسائل، باز هم اتفاقاتی پیش می‌آید که اجتناب‌ناپذیر است.
دقیقا، فوتبال ما با کل دنیا فرق می‌کند، گویا ما در یک کره دیگر زندگی می‌کنیم اما مربی نقش تعیین‌کننده دارد و باید حاشیه‌های تیم را به حداقل ممکن برساند.
هیچ کجا نمی‌بینی یک آدم، یک روز در عرش باشد و روز دیگر روی فرش! هیچ جای دنیا تماشاگران به هر که دلشان می‌خواهد، توهین نمی‌کنند هیچ کجا ۱۵ روزنامه ورزشی وجود ندارد. در ایران آنقدر اتفاقات به وجود آمده زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد و نشان از این دارد که فوتبال ما با همه ‌جا فرق می‌کند. در کشور ما احساس حرف اول را می‌زند و این احساس به عشق بزرگی تبدیل شده است.
شما هم عاشق هستید؟
من دوست دارم عاشقانه کار کنم. خیلی وقت‌ها با عرف جلو نمی‌روم و با عشق پیش می‌روم، اما نتیجه می‌گیرم!
حاشیه‌ها هم جزو همین عشق هستند؟
اگر حاشیه چیز بدی است، من هیچ‌وقت حاشیه بد نداشتم. من باید تیمم را در دست داشته باشم و برای رسیدن به اهدافم رفتاری از خود ارائه بدهم که به نظر درست است. اصول کار همین است.
اصول شما این است که نظرها را به خود جلب کنید، درست است؟
بله و اینطور است که تیم من به آرامش می‌رسد. بازیکنان و تیم من راحت به کارشان می‌رسند و همه نظرها رو به من است تا بازیکن کارش را انجام بدهد و تیم در امان باشد. این حاشیه بدی است؟
پس به خاطر همین شما را با خوزه مورینیو مقایسه می‌کنند؟
او مربی فوق‌العاده‌ای است اما من خودم هستم، فیروز کریمی و رفتارم گویای این ماجراست، فیروز کار خودش را انجام می‌دهد و از کسی پیروی نمی‌کند!
به خاطر همین است که همیشه تیم‌های مدعی را برای مربیگری انتخاب می‌کنید؟
نه، هیچ‌وقت چنین ذهنیتی نداشتم. اتفاقا من همیشه به تیم‌هایی می‌رفتم که مربی آنها تخریب شده است. من دنبال این هستم که بتوانم تیم‌های خودم را حفظ کنم. به نظر من فضا همیشه وجود دارد و در همه این تیم‌ها که من حضور داشتم همیشه این‌طور بوده است.
خیلی‌ها معتقدند فیروز کریمی در رفتارهایش سیاست خاصی به خرج می‌دهد.
مثلا؟
مثلا ننشستن روی نیمکت صبای قم مقابل استقلال؟
اما من نشستم!
منظور من هم همین است!
چون فتح‌الله‌زاده از من خواست. او شاهد ماجراست. ۴۸ ساعت قبل از بازی زنگ زد و گفت باید تو را روی نیمکت ببینم! او مرا قسم داد، به‌خاطر همین مجبور شدم روی نیمکت بنشینم چون استقلالی‌ها خواستند.
شما همیشه عادت دارید دقیقه ۸۹ نیمکت را ترک کنید؟
درست است، این عادت من است. بعضی اوقات برای مصاحبه آماده می‌شدم یا اینکه با بازیکنانم حرف بزنم، چون آن زمان مشخص است که نتیجه چیست.
اما بعضی اوقات نتیجه در دقیقه ۹۴ تغییر می‌کند.
من طاقت اینکه بمانم و نگاه کنم، ندارم. چیز دیگری هم وجود دارد و آن این است که دقیقه ۸۹ را دوست دارم چون عدد خوبی است!
چطور شد که فیروز کریمی شد بهترین مربی بعد از انقلاب؟
نمی‌توانم دروغ بگویم. من خیلی به این مساله افتخار می‌کنم. مربی‌ای که بتواند بین این همه مربی بزرگ و کاربلد به این عنوان برسد، کار مهمی انجام داده. من در این ۲۰ سال درس پس دادم اما در مقابل خیلی از مربیان حرفی برای گفتن ندارم. بدون اغراق می‌گویم که خیلی‌ها بهتر از من بودند اما این لطف خدا بود که شامل حال من شد.
فعالیت اصلی فیروز کریمی از ابومسلم شروع شد، درست است؟
ابومسلم به نوعی معرفی من به فوتبال بود. من در لیگ یک کار می‌کردم و از آنجا اوج گرفتم. فراز و فرود زیادی داشتم اما مشهد شهر عشق است. امام رضا(ع) از برکت وجودش به ما داد. من هنوز هم ابومسلم را زیرنظر دارم.
شما در پاس و راه‌‌آهن نیز به افتخاراتی دست یافتید که از دید انتخاب‌کنندگان مخفی نماند.
زمان حضورم در پاس، جوان و جویای نام بودم و انگیزه‌ در من فوران می‌کرد. باز هم لطف خدا شامل حالم شد. هر موقع یاد قهرمانی در لیگ و آسیا می‌افتم کیف می‌کنم. وای که چه دورانی بود!
زمان حضورتان در راه‌آهن تیم با حاشیه‌های بسیاری روبه‌رو بود؛ جریان فهرست بازیکنان که یک نفر اضافی داشت و همین‌طور جریان تبانی با تیم شهیدقندی یزد.
اصلا این حرف‌ها نبود. من ۲۰ سال است مربی‌ام و از قانون سردرمی‌آورم اما آن سال مستحق صعود بودیم و آمدیم بالا، بدون هیچ کلک‌بازی و تبانی. این مسائل تنها حرف و حدیث‌هایی بود که به‌وجود آمد.
می‌رسیم به استقلال اهواز؛ تیمی که همواره از آن به نیکی یاد می‌کنید.
کار کردن در این شهر جرات می‌خواهد که هر کسی ندارد!
اگر پیشنهاد بدهند، به اهواز می‌روید؟
این تیم انتخاب همیشه من است، هنوز هم روی حرفم هستم. هر کمکی بخواهند دریغ نمی‌کنم.
ابتدای فصل پیشنهاد شد و شما نپذیرفتید، چرا نرفتید؟
قسمت نبود، قسمت بود که در قم فعالیت کنم. ان‌شا‌ءالله برای بعد.
بسیاری معتقدند که صحبت‌های شما برضد علی‌آبادی در تلویزیون و دستور اکید او مبنی‌بر حضور نداشتن شما در اهواز، مانع عقد قراردادتان با این تیم شد؟
اصلا. من حضور نداشتنم در استقلال ‌اهواز را به این دید نمی‌بینم.
یعنی هیچ مشکلی نبوده و نیست؟
نه، من حرفی نزدم که مشکلی باشد. هیچ مساله‌ای بین ما نیست و حضور نداشتن من در اهواز به این چیزها ربطی ندارد. از دید من این مساله تمام شده است و من حالا در صبا کار می‌کنم و قطعا یک روز به اهواز برمی‌گردم.
می‌گویند در اهواز امامزاده‌ای هست که شما همیشه بیشتر وقت‌تان را آنجا می‌گذرانید؟
دقیقا همین‌طور است. همیشه وقتی دلم می‌گرفت به این مکان می‌رفتم. خیلی از نذر و نیازهایم در آن امامزاده که شاید کسی نداند چنین امامزاده‌ای در اهواز وجود دارد، قبول شد.
به‌خاطر همین در خیلی بازی‌ها همیشه یک تسبیح مخصوص و قرآن در دست دارید؟
با آنها قوت قلب می‌گیرم. اعتقاداتم مرا خیلی کمک می‌کند. فیروز کریمی با پاس قهرمان آسیا شده، با استقلال اهواز نایب قهرمان لیگ، با ابومسلم بهترین تیم شهرستانی و… همه اینها را مدیون خداست و ائمه‌اطهار(ع) که همیشه یار و یاورم بودند. یادم است که در فینال بازی‌های آسیایی به‌همراه پاس هیچ چیز جز ذکر یازهرا(س) ورد زبان ما نبود، در آن بازی هیچ قدرتی نداشتم جز فریاد زدن نام زهرا(س) و همین کمک‌مان کرد و ما قهرمان شدیم.
می‌گویند شما در خانه انسان بسیار منعطف و مهربانی هستید، درست است؟
اگر بیرون خانه بمب خنده باشم، در منزل تانک خنده‌ام! خانه و زندگی ما ورزشی‌ها با شغلمان فرق دارد. من همسر مهربانی دارم که در اوج بیماری دم نزد تا من به کارم برسم، باید قدر این نعمت‌ها را دانست و من این چیزها را با دنیا عوض نمی‌کنم.
حاج‌خانم همیشه ورد زبان شماست؟
من در زندگی مدیون حاج‌خانم هستم. من با او به همه جا رسیدم و این مساله فراموش‌شدنی نیست. او سال‌ها دوری مرا تحمل کرده و به‌خاطر من حرفی نزده است. من در فوتبال سرمربی‌ام اما در خانه بازیکن خانمم هستم!
داشتن داماد فوتبالیست خوب است یا بد؟
مهدی تارتار علاوه بر اینکه فوتبالیست و شاگرد من بوده، یک دوست خوب است. او یک داماد تمام‌عیار است که برای من مثل پسرم عزیز است.
به‌خاطر همین لحن شماست که سال گذشته عنوان بهترین چهره طنز ورزشی را از سوی مجله گل‌آقا به‌دست آوردید.
جالب بود، عنوانی بود که من در کارنامه‌ام کم داشتم اما من در آن جلسه گفتم من چهره طنز نیستم، بلکه سرمربی استقلالم و کارم آموزش است.
گفته می‌شود بزرگ‌ترین شوخی شما مربوط به تعریف و تمجید از برخی بازیکنان مثل رضا عنایتی بوده.
من فقط گفتم به پزشکی که بینی رضا را عمل کرده زنگ زدم و از او گله کردم که چرا استخوان بینی او را از بین برده، چون بینی او به صورتی بود که به او اجازه نمی‌داد برابر تیم ما گلزنی کند و او را در موقعیت آفساید قرار می‌داد.

خنده‌دارترین خاطره فیروز کریمی؟
برمی‌گردد به چند سال پیش، زمانی که در استقلال اهواز بودم یک بازی با تیم دسته اول اهواز انجام می‌دادیم که به یکباره شاهد هجوم گله گوسفندها به داخل چمن بازی بودیم. ما ۲ بر صفر پیش بودیم و بازیکنان‌مان با گلر درگیر شدند البته چند نفر از بازیکنان از چراندن گوسفندها لذت می‌بردند. این خاطره همیشه در ذهن ما مانده و از یادمان نمی‌رود.

جریان کت جادویی فیروز کریمی چیست؟
اتفاقا امسال دنبال کت جادویی جدید هستم، اگر سراغ دارید به من بگویید. البته یک کت چهارخانه بود که بعد از باخت آن را آتش زدم و حالا دنبال کت جدید هستم. فوتبال در ظاهر بازی جوانمردانه‌ای است اما بحق بسیار ناجوانمردانه است.

فیروز کریمی در زندگی به خودش چه نمره‌ای می‌دهد؟
به خودم نمره نمی‌دهم اما به همسرم نمره ۲۰ می‌دهم. شاید به خودم ۱۷، با اینکه همیشه دوست داشتم شاگرد اول مربیان باشم، اما می‌دانم که نیستم.

تبلیغات

هنوز دیدگاهی ارسال نشده است.

ارسال دیدگاه