تهامی : در زندگى ، با فریب ، به رقابت برمى خیزیم . همانا که نهایت بى نیازى دنیا، بازگشت به نیازمندیست . در دنیا، همچون به کشتى نشته اى هستیم ، که گمان مى بریم که باز ایستاده ایم . اما روزگار درنگمان نمى دهد.
ابو العتاهیه : در سایه کاخ هاى بلند، بدان گونه که آن را سلامتى مى دانى ، زیست کن ! و صبحگاهان و شامگاهان ، آن چه را که مى خواهى ، برایت بیاورند. اما به هنگام مرگ که نفس هاى تو، به تنگنا مى افتد، به یقین مى دانى که در اسارت فریب بوده اى .
ابن بسام : بر سرزنش کسانى صبر کردم ، که اگر تو را نمى دیدند، سخنى نمى گفتند. و در راه تو، با کسانى نرمى کردم ، که نرمشى ندارد. اگر تو نبودى ، نمى دانستم که : اینان ، هستند. بر این روزگار باد آنچه شایسته اوست ! چه بسیار حقوق پا بر جاى تو را که تباه کرده است ! اگر به راستى ، روزگار، انصاف مى داشت . تو را بلندى مى داد و نعل کفش تو را از زر مى ساخت .
