خر را معذور دار از گناه
خر حکیمی مرد و یکی از دوستان او را نوشت :
خر ادیب مرد و به یاران گفتم :خر مرد و آن چه باید از دست برود، رفت .
آرى ! کسى که به آبرومندى بمیرد، به راحتى مرده است . و خرى که چون ادیب را جانشین داشته باشد، نمرده است .
حکیم در جواب نوشت :
چه بسیار مردم نادانى که مرا مى بینند که در طلب روزى روانم . مى گویند: مى بینم پیاده مى روى و هر پیاده اى ، در محنت مى افتد. مى گویم : خرم مرد، تو زنده و پایدار باشى !
- – - – - – - – - – - – - – - – - – -
اگر بدانى که چه مى گویم ، مرا معذور مى دارى و اگر بدانم چه مى گویى ، تو را سرزنش نمى کنم اما، نمى دانى که چه مى گویم ، و مرا سرزنش مى کنى و من ، مى دانم که نادان هستى و ترا معذور مى دارم .
- – - – - – - – - – - – - – - – - – -
جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود / قدسیان کردند بهر او سجود // یک گنه چون کرد، گفتندش تمام / مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام // تو طمع دارى که با چندین گناه / داخل جنت شوى اى رو سیاه ؟!
لطفا نظرتان را در مورد دوبیتی بالا برایمان ارسال کنید.



